close
چت روم
اصالت بهتر است یا تربیت خانوادگی؟

****ستاره****
اطلاعات سايت
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
آمار مطالب
کل مطالب : 148
کل نظرات : 67

ورودی امروز گوگل : 0
ورودی گوگل دیروز : 0

بازديد امروز : 10 نفر
بارديد ديروز : 4 نفر
بازديد هفته : 10 نفر
بازديد ماه : 160 نفر
بازديد سال : 928 نفر
بازديد کلي : 43,743 نفر

افراد آنلاین: 1 نفر
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
نظرسنجي
کدوم بخش رو بذارم تو وب ، بهتره ؟!



اگه دو نفر لب پرتگاه باشن ، و تو فقط بتونی یکیو نجات بدی کدومو نجات میدی ؟!!!!!




طرفدار کدوم تیمی ؟!




پيوندهاي روزانه
کدهاي اختصاصي
حمایت می کنیم
theme by
roztemp.ir
RSS

Powered By
Rozblog.Com
تبليغات
رزتمپ
آخرين ارسال هاي انجمن

روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه "شیخ بهائی" رسید پس از سلام و احوالپرسی از شیخ پرسید: در برخورد با افراد اجتماع " اصالت ذاتیِ آنها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من "اصالت" ارجح است. و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که "تربیت" مهم تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند. بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی نشاند.
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ و برقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند و آنجا را روشن کردند. در هنگام شام، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم "تربیت" از "اصالت" مهم تر است ما این گربه های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت "تربیت" است.
شیخ در عین اینکه هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه ها مثل امروز چنین کنند.
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز و امروز هم مثل دیروز! کار آنها اکتسابی است که با تربیت و ممارست و تمرین یاد انجام می شود ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند.
لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش در آن نهاد. فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه های بازیگر همان. شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرفهایش می دید زیر لب برای شیخ رجز می خواند که در این زمان شیخ موشها را رها کرد. در آن هنگام هنگامه ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال و این یکی جنوب ...
این بار شیخ دستی بر پشت شاه زد و گفت: شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه "تربیت" هم بسیار مهم است ولی"اصالت" مهم تر. یادت باشد با "تربیت" می توان گربه اهلی را رام و آرام كرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و "اصالت" خود بر می گردد.

درباره : داستانک , اموزنده ,
امتياز : نتيجه : 5 امتياز توسط 5 نفر مجموع امتياز : 10

بازديد : 71
[ سه شنبه 01 اسفند 1391 ] [ 15:28 ] [ zahra ]
مطالب مرتبط
آخرين مطالب ارسالي
سلام ... تاريخ : سه شنبه 28 شهریور 1391
روز دختران گل مباااااارک!!!!! تاريخ : شنبه 16 شهریور 1392
چهره انسان در 100 هزار سال اینده ! تاريخ : سه شنبه 12 شهریور 1392
اس ام اس عید فطر تاريخ : چهارشنبه 16 مرداد 1392
نصب فیلتر شکن آنلاین در فایر فاکس ... تاريخ : سه شنبه 15 مرداد 1392
زنی که فرزند شاه و گوگوش است! تاريخ : سه شنبه 15 مرداد 1392
مصاحبه جالب نوه امام درباره فیس بوک تاريخ : سه شنبه 15 مرداد 1392
تفاوت مدیریت در ایران و انگلستان! تاريخ : سه شنبه 15 مرداد 1392
ارسال نظر براي اين مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
.: Weblog Themes By roztemp :.

موضوعات
جست و جو



Top Blog
مسابقه وبلاگ برتر ماه

We hope you enjoy all the new traffic. Sincerely, Top Blog